الغزالي
39
كيمياى سعادت ( فارسى )
و رسول ما گفت ( ص ) كه « شيطان اندر تن آدمى روان است چون خون در رگ : رهگذر وى تنگ بكنيد به گرسنگى . » و گفت ( ص ) : « مؤمن به يك روده خورد و منافق به هفت . » معنى آن است كه شهوت و خورش منافق هفت چند آن است كه از مؤمن . عايشه ( رض ) گويد كه رسول ( ص ) گفت : پيوسته در بهشت مىكوبيد [ 1 ] تا درتان باز كنند . [ 2 ] » گفتم : « يا رسول اللّه ! به [ 3 ] چه كوبيم ؟ » گفت : « به گرسنگى و تشنگى . » و بو جحيفه را آروغى برآمد اندر پيش رسول ( ص ) ، گفت : « دور دار اين آروغ خويش ، كه هر كه اندر اين جهان سيرتر ، اندر آن جهان گرسنهتر . » عايشه ( رض ) مىگويد كه « رسول ( ص ) هرگز سير نخوردى ، و بودى كه مرا رحمت آمدى بر وى از گرسنگى ، دست به شكم وى فرود آوردمى و گفتمى : تن من فداى تو باد ! چه باشد اگر از دنيا چندان بخورى كه گرسنه نباشى ؟ گفت : يا عايشه ! اولوالعزم از پيغمبران ، برادران من ، از پيش برفتند ، و از حق - تعالى - كرامتها يافتند ، ترسم كه اگر من تنعّم كنم درجهء من از درجهء ايشان كمتر باشد . روزكى چند صبر كنم به اندكى ، دوستتر دارم از آنكه حظّ من از آخرت كمتر باشد . و هيچ چيز بر من عزيزتر از آن نيست كه به برادران خويش رسم . » عايشه ( رض ) مىگويد : « به خداى كه رسول پس از اين ، يك هفته بيش زندگانى نيافت . » و فاطمه ( رض ) پارگكى نان اندر دست داشت ، به نزديك رسول ( ص ) آمد . گفت : « اين چيست ؟ » گفت : « يك قرص پخته بودم بىتو نتوانستم خورد . » گفت : « از سه روز باز ، اين پيشين طعام [ 4 ] است كه اندر دهان پدر تو خواهد رسيد . » بو هريره ( رض ) مىگويد كه « هرگز سه روز دمادم نان گندمين نخوردند اندر خانهء رسول ( ص ) . » بو سليمان دارانى ( ره ) مىگويد كه « يك لقمه از طعام شبانگاه
--> [ 1 ] مىكوبيد ، بكوبيد . [ 2 ] درتان باز كنند ، شما را ( براى شما ) در باز كنند . [ 3 ] به ، با . [ 4 ] در « ترجمهء احياء » : اين اول طعامى است . . . ( ربع مهلكات ، ص 227 ) .